الشيخ أبو الفتوح الرازي
111
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
* ( وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُوا ) * ، به حقيقت ( 1 ) و درست ما هلاك كرديم آن جماعت را . و قرون ، جمع قرن باشد ، و اهل هر عصر را قرنى خوانند . * ( لَمَّا ظَلَمُوا ) * ، چون بيدادى ( 2 ) كردند . چه به كفر و معصيت و ظلم بر خود ، و چه به تعدّى بر ديگران به انواع عذاب ( 3 ) و نكال و استيصال . * ( وَجاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ ) * ، و پيغامبران با ايشان آمدند با معجزات . « با » ، روا بود كه تعدّى را باشد و روا بود كه به معنى مع بود ، كقولهم : اشتريت الدّار بآلاتها ، اى مع آلاتها . عبد اللَّه عبّاس گفت قرنى هشتاد سال باشد . * ( وَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا ) * ، ايشان ايمان نياوردند ( 4 ) و از اهل ايمان نبودند ، و اين « لام » براى تأكيد نفى است ، كقولهم : ما كنت لافعل كذا ، من از آنان نه ام كه اين كار كنم ، چون خواهند ( 5 ) كه مبالغت كنند ( 6 ) در نفى . * ( كَذلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ ) * ، ما چنين پاداشت دهيم گروه گناهكاران را . حق تعالى گفت : من ايشان را به گناهشان هلاك كردم و شما را از پس ايشان در زمين خليفه كردم . و خليفه ، فعيله باشد به معنى مفعّله باشد ، يعنى باز گذاشته . و « ها » در او مبالغت را باشد ، كعلامه و نسّابه . و هر كه از پس ديگرى باشد او را خليفه خوانند چنان كه آدم را چون از پس جان بود . آنگه بيان غرض كرد ، گفت : اين استخلاف و ايشان را بردن و شما را بر جاى ايشان رها كردن براى آن است تا بنگرم ( 7 ) كه چه خواهى كردن ، و اين بر سبيل تنبيه و زجر و وعظ است ، يعنى ديدم كه ايشان چه كردند ، اكنون بنگرم تا شما چه خواهى كردن ، و معنى آن كه : نگر ! آن نكنى كه ايشان كردند تا آن نبينى كه ايشان ديدند از عذاب و نكال . آنگه با حكايت احوال قوم رسول آمد ، گفت : * ( وَإِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ ) * ، چون آيات ما بر ايشان خوانند در آن حال كه روشن و مبيّن باشد و در او هيچ اشتباه و التباس ( 8 ) نباشد . و نصب * ( بَيِّناتٍ ) * ، بر حال است . * ( قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ) * ،
--> ( 1 ) . مل : به تحقيق . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : ظلم و بيداد مىكردند . ( 3 ) . مل : عقاب . ( 4 ) . اساس : آوردن ، به قياس با نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : خواهد . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها : كند . ( 7 ) . آج ، لب ، آز : مگر . ( 8 ) . اساس : قياس ، با توجه نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .